دوستت دارم
تو پریشان ومن پریشانم
تو زمستی من از تو گریانم
مثل خورشید روی گردی ماه
تا بتابی همیشه تابانم
تو به زیبایی بهارانی
از منی که همیشه بارانم
می چکم روی سبزه ی مژه ات
شده چشمت اگر چه زندانم
تا به کی با سکوت لالایی
بخت خوابیده را بخوابانم؟
می شود من بمیرمو نشود
عشق را در دلم بخشکانم
می توانم،اگر دهی فرصت
شعله عشق را بگیرانم
دوستت دارم این نگفتن را
با نگاهم به تو بفهمانم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 13:4 توسط فریاد
|