سلام
از پس دیواری از دلتنگی سلام ،از پشت حصاری از چشم انتظاری سلام ،وسلام وهزاران سلام
دلتنگ قدمهای مهربانتان بودم ودلم بی قرار خود را بر درودیوار میکوفت تا به سویتان پری بگیرد .آمده ام ومشتاقانه انتظار شما را می کشم با حرفی تازه وشعری جدید
خواستم آتشی خاموش کنم بدتر شد
به غم ودرد،دلم گوش کنم بدتر شد
روزهای بد بی همدلی یادم افتاد
آمدم تا که فراموش کنم بدتر شد
خواستم آینه تار جدایی را با
چنگ خود،زخمی ومخدوش کنم بدتر شد
عشق صد وصله خود را به رفو بسپارم
بعد هم تنگ در آغوش کنم بدتر شد
با تو در سایه آرامش خاطر جام
عشق را باردگر نوش کنم بدتر شد