طرح ها !

زبانم لال گمانم
خدا را چیزخور کرده اند !

نصیب درست کاران رنج است و 

ریا کاران گنج

احتمالأ ریگی به کفش خدائی است 

که تبلیغش را می کنند . 

&&&&&&&&&&&&&&&

مورچه های زمان صف بسته اند 

1 و2 و 3 

آنها زیاد میشوند 

شیرینی وجود من کم 

&&&&&&&&&&&

ازغصه باد کرده ایم 

شاید درغربال روزگار

درشت به حساب آئیم 



چرا ایستاده ای ؟

چرا ایستاده ای ؟
بنشین !
بنشین که تازه های عشق قدیمی را 
هنوزتکرارنکرده ایم 
هنوزلباس ساده ی عروسی را 
برتن نکرده ام

که چشمهای آفتابیم را  
که به رفتن غریبانه ات 
به ابرو مه و تلاطم دریا بسپارم 
چرا ایستاده ای ؟
بنشین که 
هنوز سیب گازرده ی عشقمان 
نیمه است 
بنشین که آشیانه ی سبزمان هنوز
پائیزکوچ را 
درخش خش برگهای خزان خورده ی رفتن 
نمی فهمد 
بنشین هنوزرود است 
که من تنها شوم 
و تو رهگذرشب و جاده ها 


خودکشی

رفتم که روی ریــل دگــرخـودکشی کنم 

زیــرقـطار شـام و سحـرخـودکشی کنم 

من زنـده نیســتم ؛ هـمه ازمن گریخــتند

ازمن که نیست هیچ خبرخودکشی کنم 

تا زنده های مرده ی این مرده شهر کوچ 

بیــنند رفته ام بـه سفــرخودکـشی کنم 

پــرمی شــود صــدای تــرافیـک درزمــان 

درچــــارراه عـــــمــر اگــرخودکـشی کنم 

رفتم که بی نشــانه تـرین عـاشق زمین 

باشــم ؛ اگرچه بـــاردگـرخودکـشی کنم 



عشق کفشونه

تا حالا کفشاتو نگاه کردی ؟
 2 تا عاشق ! 2 تا همراه !
با هم میرن . با هم خاکی میشن . 
بدون هم زیربارون نمیرن !
کاش آدما کمی از کفشاشون یاد بگیرن !
&&&&&&&&&&&&&&&&&

دخترو پسر

دختره ازپسره پرسید من خوشگلم ؟

گفت نه !

پرسید دوستم داری ؟

پسره گفت نوچ .

دختره دوباره پرسید اگه بمیرم واسم گریه میکنی ؟

پسره گفت اصلأ !

دختره چشماش پرازاشک شد وهیچی نگفت .

پسره بغلش کرد و گفت :

تو خوشگل نیستی ؛ زیباترینی ،

تو رو دوست ندارم چون عاشقتم ؛

اگه بمیری واست گریه نمیکنم ؛ چون منم میمیرم !