اولین ها...

سلام دوستان وبخونه ای :

دوباره اومدم با یه مطلب تازه .این دفعه اولین ها بخونید ضرر نمی کنید.

*طرقه کشت گندم وآنگاه آرد کردن آن و پختن نان اولین بار در ایران ابتکار شدوایرانیان رسم پختن نان را به اقوام دیگر آموختند.      هارماتاـایران شناس انگلیسی

*اولین لباس بغیر از پوست جانوران در ایران اختراع شد که نمد بود.    ماکس مولر ـآلمانی

 * ایرانیان اولین معلم ریسندگی ملل دیگر بودند که ریسیدن نخ را ازبعضی از جانوران آموختند.

کروس ـ دانشمند آلمانی

*ایرانیان بدلیل کشف آتش اولین مردمی بودند که از آتش برای طبخ غذا سود بردندوبه اقوام دیگر آموختند.   هارماتا

*ایرانیان اولین صنعتگران جهان بودند ونخستین ابزار فلزی که از مس در ایران ساخته شد داس بود که برای درو کردن به کار می آمد وایرانیان نیکو فطرت از مس در آغاز کارد وشمشیر نساختند بلکه ابزاری برای پیشرفت تمدن اختراع کردند   وینکا ندرـخاور شناس آلمانی

*اولین مردمی که پول را بشکل قطعات مسی رایج کردند ملت ایران بودند وتمام اقوام قدیم بکار بردن پول مسین را از ایرانیان آموختند.     هی نینگ ایران شناس

*اولین مرتبه فکر خدا شناسی وتوحید در ایران بوجود آمد و ایرانیان در راه یکتا پرستی مربی تمام اقوام جهان بودند در حالی که خود مربی نداشتند.    فرانتزآل تیم ـایران شناس آلمانی

 

زنده باد ایران سرافراز .به امید آزادی ایران وایرانی

 

 

*

۸

حس خاکستری

 

این روزها خسته ام،شرجی،خاکستری،تاریک

آنقدر تاریک که خواب هایم را ندیده رد میشوم.

دلواپس،دلگیر،وحشت زده

از میوه های نارس  آرامش ندیده ذهن و تخیلم که بی دریغ و نرسیده بر زمین میریزند و گوسفندان درشت کسالت عجیب مشغول چریدنند.

سرگیجه دارم از این همه افکار بریده بریده که با لبه های تیزشان قلبم را به لکنت و زانوانم را به لرزه می اندازند.

کاش میشد سرم را بشکافم و مغزم را بیرون بیندازم.

می نشینم مات و خیره روبروی دخترک پریشان در آیینه،سعی میکنم دستانم را به دستانش برسانم.

اه...نمی شود و من خسته ام از این همه آیینه های کور و مسدود.

زل می زنم به شب چشمانش و مدام سوال میکنم:

آیا روزی من به آفتاب خواهم نشست؟!

 

ترین ها ...

سلام دوستان خوب

تعدادی از بهترین های دنیا رو میتونید تو این پست تازه بخونید. خالی از لطف نیست**

*بلندترین قله مخروطی آتشفشانی دردنیا قله دماوند است.

*طولانی ترین غار نمکی دنیا در جزیره قشم واقع شده است.

*طولانی ترین غار آبی آسیا غار قوری قلعه در کرمانشاه است.

*مرتفع ترین دریاچه دنیا دریاچه قله سبلان است .

*گرمترین نقطه کره زمین منطقه گودیز در استان کرمان است.

*بزرگترین جنگل حرای دنیا در جزیره قشم است.

امیدوارم ایران همیشه سبزو زنده  باشه ویه روز طعم شیرین آزادی رو بچشه.

زنده باد ایران !!!!!

 

 

 

سال ...

امسال سال هزارو سیصدو ماتم است .تقویم حال ورق خوردن ندارد.

سال به گل نشستن پرنده های خوشبختی خسته از آسمان تنگ .سال خشکسالی عاطفه . بخل ابرهای بق کرده سال وحشت سکوت وخفقان.

آینه ها راپشت پرچین پلکهای خواب آلودمان سر میبرند.بوی تعفن کالبدهای بی جانمان را گرفته است .وکرمهای حریص جهل بدجوری به جان ذهن های غقب مانده افتاده اند.قبض های واریز نشده زندگی با رقم های نجومی از درو دیوار آویزانند وباد چه بی رحمانه بر ستون های پوسیده امید می کوبد.کودکان بازیگوش عشق خسته وفراموش شده از سرمای بی تفاوتی کنارخیابان های سرگیجه وبی عدالتی جان میدهند وانگار هیچکس به فکر ماهی های حوض آبی دلخوشی نیست.

آه که هوا هوای بدیست ***

 

و دختری که ...

میان غــربت و غــصـه ؛ مـــیان تـــلی درد

  نشسته ام چه غریــبانه با نــگاهی سرد                  

                      منی کـه دخــتــرآئیـــنــه وغـــــزل بـــودم                                                            

چه شــددراوج بهـارم شدم خزانـی زرد؟              

نگــو چـرا گــله دارم ؟ چـرا نمی خنـدم؟  

مگرزمــانــه به من یا تو اعتـــنایـی کرد ؟           

به جــرم ســادگی واعــتماد و ایـمــانــم    

شــدم مــتــرســک آرام بــاغ هــرنـامـرد

مــگـــربــرای پــریــدن نیــــامــده بـــودم        

چــرا شــدم زبــلنـد آســمان زیـبا طرد ؟

مگرتــرانــه نبــودم ؛ پــرازغــرور و صــدا   

مگرسپــیده نبــودم چـرا شـدم شبـگرد؟

دوبــاره فتنه ی شـیطان مرازخـود دزدید

برای دســت نجـیــبم دوباره سـیـب آورد

صدای خنده ی شیطان وروســیاهی من

و دخــتری که نشــستـه مـیان تـلی درد

شعر شهر من !

این شهر؛ شهرکوچ ؛ شهرمترسکهاست

هم آسمان و هم خاکش کلاغ آساست 

خورشید می تابد هرصبح اما تار

صبحی که تکرارش شبهای بی فرداست 

چیزی ندارد جزیک آسمان تنگ

یک تکه ابری خشک گاهی درآن پیداست

فحشا و استیصال ؛ فقرو سراب و هیچ

یک قسمت تاریخ این گوشه ی دنیاست 

چون لاک پشتی که برپشت افتاده 

هرروزکارما یک کوشش بیجاست

با کودکانی که نان آور خویشند 

دستانشان خالی ؛ چشمانشان دریاست

درکوچه ی باران درخواهش بودن 

مردن درآغوش هم بهترین رویاست 

تاکی سکوت و لب ازگفته ها بستن ؟ 

« فریاد» باید کرد وقتش همین حالاست 



ترا ازمن مرا ازتو گرفتند

ترا ازمن مرا ازتو گرفتند

دلم را بی هوا ازتو گرفتند 

صدای بغض فریاد خدا را 

سکوت آلودها ازتو گرفتند

جلوی پنجره دیواربستند

نگاهم را چرا ازتو گرفتند ؟

گنکاران ، سیه کاران ؛ دغل ها

خطاکاران خطا ازتو گرفتند 

محبت را ؛ زرسم عاشقی ها- 

- جداترها جدا ازتو گرفتند 

ترا سنگ و مرا آئینه کردند 

ترا از من مرا ازتو گرفتند