چـقــدرفاصـــله مانــده ميــان من و پريدنميان ابرومه وشب كجاست مرزرسيدن ؟
خيال خام پــريدن درعـشق و خوشبختيچو آفتــاب شكــستن ســياه شــد درمن
تمام پنجــره هاي دلـم هـمه بسته استندارد عشـق و محـبت بســوي من روزن
درون ابـر حـــوادث مــــچــالــه مي گـردم مـــــرا جــدا مكــنــيد ازتــــگرگ بـــاريــدن
نـــگاه من پـــر( فــريـــاد) درصـــدا مـــرده وجنس بغـض فرودخورده ي دلم نشكن
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
دستهايت چه حريصانه ميان گيسوان تاريكم كندوكاو ميكنند
امروز زودتربه خانه برگرد
با شانه ي مرموزشب
آنها را شانه زده ام
راستي خوب كه بگردي
سنجاق جواهرنشان ماه را پيدا خواهي كرد .
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سايه درازعقربه ها
روي سرنوشت گنگ من درنوسان بود
ميآمد و ميرفت
تكرارهمان قصه ي قديمي
دراين چرخش بي وقفه من كم ميشدم اززندگي
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
زخم كهنه ي شب رو به سياهي مي رفت
دست شفاي خداوند
قرص ماه را تجويزكرد
حتمأ فردا سپيد ترازسحربرخواهد خاست