عید شما مبارک

 

پر شد بهار مثل هر سال سبز وزیبا

در باغچه که گل داد،گلهای سرخ سوری

زیر چنار ها شد جویی روان وروئید

گلهای یاسمن،رز،کوکب،بنفشه،توری

آمد بهار تا من با صبر خو بگیرم

تا تو به جان بیایی از این همه صبوری

با آتش نگاهم قلب تو را به آتش

خواهم کشید آنگاه،خواهم نمود دوری

_از تو ببینم آ نوقت لرزیدن دلت را

عاشق کنی دلم را حتی اگر به زوری

در دست گیرم آنگاه دست تو را به نرمی

تا بین ما نباشد صد سال سال نوری

تاجی ز گل ببندم بر روی گیسوانم

بر تن کنم لباس نامرئی وبلوری

تنها مرا ببینی در وسعت نگاهت

تنها تو را ببینم هر جا که شد حضوری

مثل همان شبی که معلوم نیست هر دو

عاشق شدم چگونه ،عاشق شدی چه جوری؟

وقتی که می پریدم،با اشتیاق چشمت

با من پرید از آتش در چارشنبه سوری

**

سلام عمو نوروز

خوش آمدی

بهار پیش کش قدم هایت

برای ما هم سبدی خوشبختی بیاور

**

آهای عمو نوروز

عروس بهار من هنوز بیوه به انتظار نشسته

بر نمی گردی؟!

سلام دوستان خوبم .بلاگفا قاطی کرده بود .نه تونستم عکسی بزارم ونه تونستم قالبمو درست کنم .ولی اومدم بگم همتونو دوست دارم وبراتون سالی پر از برکت وخوشی آرزو دارم به خدا از ته دلم می گم.

غول چراغ جادو

غول چراغ جادو.داستانک دوم

 

یک روز یک آدم بیچاره ومفلوکی از ناراحتی وخستگی وقرض وقسط وبدهکاری واجاره خانه وشهریه دانشگاه و کوفت وزهر مار به مرز جنون رسیده بود(این مرز جنون جای خاصی نیست،یک حالت به خصوصی است)

تصمیم گرفت سر به بیابان بگذارد.

اتفاقا خیلی سریع تصمیمش را عملی کردوبه راننده گفت برو وسط بیابان.

راننده هم صاف رفت جلوی کلانتری ایستاد وبه ماموران گفت:این مرد قصد دارد مرا به بیابانهای اطراف شهر بکشاند،ماشینم را به سرقت ببرد،پول وگوشی همراهم را بدزددواحتمالاخودم را به قتل برساند.(شاید هم اول مرا ببرد گاوداری بلا سرم بیاورد بعد به قتل برساند.)آن آدم بیچاره کم مشکل داشت این هم شد قوز بالا قوز!سه ساعت بازجویی شد وبلاخره با اخذ تعهد آزاد شد.او تعهد داد که هیچوقت هیچ ماشینی را به هیچ دلیلی برای مقصد بیابان دربست نگیرد.آدم مفلوک در تصمیمش جدی تر شد وخواست هر طور که شده سر به بیابان بگذارد،ماشین نشد موتور که هست.رفت وپشت یک موتوری نشست وگفت برو بیابان داداش!موتور سوار در حالی که با ترس به پشتش (برداشت بد نکنید منظورم جایی که آدم مفلوک نشسته بود)نگاه می کرد پا به فرار گذاشت.مرد بلاخره پیاده راهی بیابان شدوآنجا از شدت تشنگی وخستگی از حال رفت .وقتی به هوش آمد دستش به چیزی خورد.

آن را لمس کرد دودی برخاست وغولی به در آمد.

مرد مفلوک حیران به غول چراغ جادو خیره شد.غول گفت سلام ارباب ودست به سینه ایستاد.ارباب چه دستوری دارید ؟مرد گفت شما چی داری؟

غول یک منو به مرد ارائه داد،با این سر وشکل که تعدادی کار یک طرف نوشته شده بود وهزینه انجام آن طرف دیگر!

مرد گفت از دست صاحبخانه ام چطور خلاص شوم ؟غول گفت آدمش را دارم سر ش را ببرد اما ده میلیون خرج دارد.مرد گفت دو میلیون بدهی دارم چطورمی تونم ندم وخلاص شم؟راحته اما سه تومان خرج داره.

مرد گفت پول شهریه مدرسه بچه ام رو ندارم چی کار کنم؟

غول گفت کاری ندارد اما یک میلیون بده درستش کنم.

مرد دقیقا یازده خواسته دیگر مطرح کردکه...اگر مطرح نمی کرد بهتر بود وضایع نمی شد.!

غول برای هر کدام قیمتی گفت ومرد منصرف شد.آخر کار هم مرد به غول گفت نخواستیم بابا حداقل بزار یه بوق بزنیم.!

غول گفت ارباب من پیشنهاد بهتری دارم .الان سر ظهر است دو کیلومتر که بروی وآفتاب به کله ات بخورد همه چیز درست می شود.

مرد رفت ورفت تا نزدیک بود جانش درآید.در حال مردن بود که به این موضوع فکر کرد که چه خوب شد که مشکلاتم را حل نشده ول کردم وگرنه این همه هزینه را باید از کجا می آوردم تا به آقا غوله بدم.ودر آخر فرت مرد.

باز هم نتیجه اخلاقیش با شما

مردان زمانی قوی تر می شوند که زنان رشد بیشتری کنند.دوستان خوبم امروز روز "زن" نامیده شده البته یه شعار ه به نظرم .اما این روز رو به همه زنان پاک سیرت وآزاده دنیا تبریک می گم.

باران

مثل باران خداوندی ومی باری عشق

در رگ وریشه وجانم جریان داری عشق

دوستت دارم اگر چه گل احساس مرا

در کویر خطر وحادثه می کاری عشق

می نشینم سر راهت که به من سر بزنی

یا سر راه مرا برده وبگذاری عشق

بازوان قوی ات را بگشایی ومرا

به تن گرم وپر از وسوسه بسپاری عشق

بعد تنها شوی ومثل تو ترکت بکنم

گر چه از عمق جگر داد برآری ای عشق

 **

بر من ببار ای ابر غم بارانیم کن

بر هم بزن روح مرا طوفانیم کن

در ترس آزادانه هستی رهایم

در گرمی آغوش خود زندانیم کن

مرداب بی نیلوفر ساکنترینم

آرامشم را بشکن وبحرانیم کن

از این چنینی های بی هیچ اعتباری

در آنچنانی ها که خود می دانیم کن

از عقل "فریاد"از بزرگ اندیشه بودن

در گیر احساس جنون آنیم کن.

میگن دلتنگی آخر دوست داشتنه. به اندازه همه دلتنگی های دنیا دوستتون دارم ومنتظر حضور پر مهرتون هستم.