بی تفاوت
سرد
خالی
یک گونی پر از...
دنبال چه می گردی میان زباله ها؟!
عدالت
یا
خوشبختی؟
**
طرح ۲
در این دلدادگی شلوغ
بین خاک ودانه ها
مترسک راز کدام
پرنده ی عاشق را بر دل داری؟
که با دستانی گشوده
زبانی دوخته
سال هاست
عشق را به انتظار ایستاده ای؟
سلام
از پس دیواری از دلتنگی سلام ،از پشت حصاری از چشم انتظاری سلام ،وسلام وهزاران سلام
دلتنگ قدمهای مهربانتان بودم ودلم بی قرار خود را بر درودیوار میکوفت تا به سویتان پری بگیرد .آمده ام ومشتاقانه انتظار شما را می کشم با حرفی تازه وشعری جدید
خواستم آتشی خاموش کنم بدتر شد
به غم ودرد،دلم گوش کنم بدتر شد
روزهای بد بی همدلی یادم افتاد
آمدم تا که فراموش کنم بدتر شد
خواستم آینه تار جدایی را با
چنگ خود،زخمی ومخدوش کنم بدتر شد
عشق صد وصله خود را به رفو بسپارم
بعد هم تنگ در آغوش کنم بدتر شد
با تو در سایه آرامش خاطر جام
عشق را باردگر نوش کنم بدتر شد
تو را می خوانم آری با تو هستم
تو که چشمی پر از احساس داری
نگاهت مهربان با دیگران است
به من که میرسی وسواس داری
**
تو میگفتی خدا تنها یکی و
تو هم در قلب من دردانه ام باش
شبیه چلچراغ آرزو ها
برای من عروس خانه ام باش
**
تو میگفتی که نا مردم اگر که
دلم را بر کس دیگر ببندم
حرامم باد شیرینی لبهات
اگر بردیگری جز تو بخندم
**
من خوش باور ساده چه آسان
به تو امید بستم بی بهانه
شدی تو شاه بیت شعرهایم
سرودم از تو یک دنیا ترانه
**
چه شد فیلت به یاد هند افتاد
خداحافظ نگفته دل بریدی
ببینم کیس دیگر جور کردی
که از من بی تفاوت پس کشیدی
**
نگاهت را کدامین چشم دزدید
چراغ سبز که از ره به در کرد
تو را که این همه بلبل زبانی
زبان چرب که آسیمه سر کرد
**
گمانت عاشقم کردی ورفتی
دوباره منتت را می کشم باز
برو خوش باش فهمیدم که باید
کبوتر با کبوتر باز با باز
تو زمستی من از تو گریانم
مثل خورشید روی گردی ماه
تا بتابی همیشه تابانم
تو به زیبایی بهارانی
از منی که همیشه بارانم
می چکم روی سبزه ی مژه ات
شده چشمت اگر چه زندانم
تا به کی با سکوت لالایی
بخت خوابیده را بخوابانم؟
می شود من بمیرمو نشود
عشق را در دلم بخشکانم
می توانم،اگر دهی فرصت
شعله عشق را بگیرانم
دوستت دارم این نگفتن را
با نگاهم به تو بفهمانم
دوباره اومدم با یه مطلب تازه .این دفعه اولین ها بخونید ضرر نمی کنید.
*طرقه کشت گندم وآنگاه آرد کردن آن و پختن نان اولین بار در ایران ابتکار شدوایرانیان رسم پختن نان را به اقوام دیگر آموختند. هارماتاـایران شناس انگلیسی
*اولین لباس بغیر از پوست جانوران در ایران اختراع شد که نمد بود. ماکس مولر ـآلمانی
* ایرانیان اولین معلم ریسندگی ملل دیگر بودند که ریسیدن نخ را ازبعضی از جانوران آموختند.
کروس ـ دانشمند آلمانی
*ایرانیان بدلیل کشف آتش اولین مردمی بودند که از آتش برای طبخ غذا سود بردندوبه اقوام دیگر آموختند. هارماتا
*ایرانیان اولین صنعتگران جهان بودند ونخستین ابزار فلزی که از مس در ایران ساخته شد داس بود که برای درو کردن به کار می آمد وایرانیان نیکو فطرت از مس در آغاز کارد وشمشیر نساختند بلکه ابزاری برای پیشرفت تمدن اختراع کردند وینکا ندرـخاور شناس آلمانی
*اولین مردمی که پول را بشکل قطعات مسی رایج کردند ملت ایران بودند وتمام اقوام قدیم بکار بردن پول مسین را از ایرانیان آموختند. هی نینگ ایران شناس
*اولین مرتبه فکر خدا شناسی وتوحید در ایران بوجود آمد و ایرانیان در راه یکتا پرستی مربی تمام اقوام جهان بودند در حالی که خود مربی نداشتند. فرانتزآل تیم ـایران شناس آلمانی
زنده باد ایران سرافراز .به امید آزادی ایران وایرانی
*
۸
این روزها خسته ام،شرجی،خاکستری،تاریک
آنقدر تاریک که خواب هایم را ندیده رد میشوم.
دلواپس،دلگیر،وحشت زده
از میوه های نارس آرامش ندیده ذهن و تخیلم که بی دریغ و نرسیده بر زمین میریزند و گوسفندان درشت کسالت عجیب مشغول چریدنند.
سرگیجه دارم از این همه افکار بریده بریده که با لبه های تیزشان قلبم را به لکنت و زانوانم را به لرزه می اندازند.
کاش میشد سرم را بشکافم و مغزم را بیرون بیندازم.
می نشینم مات و خیره روبروی دخترک پریشان در آیینه،سعی میکنم دستانم را به دستانش برسانم.
اه...نمی شود و من خسته ام از این همه آیینه های کور و مسدود.
زل می زنم به شب چشمانش و مدام سوال میکنم:
آیا روزی من به آفتاب خواهم نشست؟!
تعدادی از بهترین های دنیا رو میتونید تو این پست تازه بخونید. خالی از لطف نیست**
*بلندترین قله مخروطی آتشفشانی دردنیا قله دماوند است.
*طولانی ترین غار نمکی دنیا در جزیره قشم واقع شده است.
*طولانی ترین غار آبی آسیا غار قوری قلعه در کرمانشاه است.
*مرتفع ترین دریاچه دنیا دریاچه قله سبلان است .
*گرمترین نقطه کره زمین منطقه گودیز در استان کرمان است.
*بزرگترین جنگل حرای دنیا در جزیره قشم است.
امیدوارم ایران همیشه سبزو زنده باشه ویه روز طعم شیرین آزادی رو بچشه.
زنده باد ایران !!!!!
سال به گل نشستن پرنده های خوشبختی خسته از آسمان تنگ .سال خشکسالی عاطفه . بخل ابرهای بق کرده سال وحشت سکوت وخفقان.
آینه ها راپشت پرچین پلکهای خواب آلودمان سر میبرند.بوی تعفن کالبدهای بی جانمان را گرفته است .وکرمهای حریص جهل بدجوری به جان ذهن های غقب مانده افتاده اند.قبض های واریز نشده زندگی با رقم های نجومی از درو دیوار آویزانند وباد چه بی رحمانه بر ستون های پوسیده امید می کوبد.کودکان بازیگوش عشق خسته وفراموش شده از سرمای بی تفاوتی کنارخیابان های سرگیجه وبی عدالتی جان میدهند وانگار هیچکس به فکر ماهی های حوض آبی دلخوشی نیست.
آه که هوا هوای بدیست ***
میان غــربت و غــصـه ؛ مـــیان تـــلی درد
نشسته ام چه غریــبانه با نــگاهی سرد
منی کـه دخــتــرآئیـــنــه وغـــــزل بـــودم
چه شــددراوج بهـارم شدم خزانـی زرد؟
نگــو چـرا گــله دارم ؟ چـرا نمی خنـدم؟
مگرزمــانــه به من یا تو اعتـــنایـی کرد ؟
به جــرم ســادگی واعــتماد و ایـمــانــم
شــدم مــتــرســک آرام بــاغ هــرنـامـرد
مــگـــربــرای پــریــدن نیــــامــده بـــودم
چــرا شــدم زبــلنـد آســمان زیـبا طرد ؟
مگرتــرانــه نبــودم ؛ پــرازغــرور و صــدا
مگرسپــیده نبــودم چـرا شـدم شبـگرد؟
دوبــاره فتنه ی شـیطان مرازخـود دزدید
برای دســت نجـیــبم دوباره سـیـب آورد
صدای خنده ی شیطان وروســیاهی من
و دخــتری که نشــستـه مـیان تـلی درد
این شهر؛ شهرکوچ ؛ شهرمترسکهاست
هم آسمان و هم خاکش کلاغ آساست
صبحی که تکرارش شبهای بی فرداست
یک تکه ابری خشک گاهی درآن پیداست
یک قسمت تاریخ این گوشه ی دنیاست
هرروزکارما یک کوشش بیجاست
دستانشان خالی ؛ چشمانشان دریاست
مردن درآغوش هم بهترین رویاست
« فریاد» باید کرد وقتش همین حالاست
